شعر را زندگی کن
خلوتی با جویای تبریزی

شمارهٔ ۲۶۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا تو رفتی صحن گلشن کشت آفت دیده استنکهت گل در هوا ابری زهم پاشیده است
۲
گرنه طاق ابرو مردانه اش را دیده استاز خجالت خویش را محراب چون دزدیده است
۳
شیشهٔ افلاک ترسم بیند آسیب شکستبسکه از بویش هوا بر خویشتن بالیده است
۴
گر سیاهی از سر داغم نیفتد دور نیستتخم این گل خال او در سینه ام پاشیده است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth