خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۲۶۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چسبیده به هم گرچه لب از شهد نکاتتدل خون شده بی گفت و شنود از حرکاتت
۲
عمر ابدی در گروه کشتن نفس استاین کشته تواند شدن اکسیر حیاتت
۳
ز آب در دندان تو هنگام تبسمترسم بگدازد لبک همچو نباتت
۴
خوش باش! به دل داری اگر داغ غم عشقزینت به سجل یافته منشور نجاتت
صفحهٔ ۱ از ۲