شعر را زندگی کن
خلوتی با جویای تبریزی

شمارهٔ ۲۹۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جوش اشکم از شفق بر آسمان خوناب ریختشیشهٔ رنگم شکست و بر زمین مهتاب ریخت
۲
پرتوی از آتش خوی تر بر کهسار تافتاز دل خارا شرر چون قطره های آب ریخت
۳
دور از آن خاک سر کوبسکه می پیچم به خویشاز جگر تا دیده اشکم رنگ صد گرداب ریخت
۴
تا نسیم نسترن زار بناگوشت وزیدشبنم از هر قطرهٔ اشکم در سیراب ریخت
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth