خلوتی با سعدی
بخش ۵ - حکایت در شناختن دوست و دشمن را
باب اول در عدل و تدبیر و رای
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شنیدم که دارای فرخ تبارز لشکر جدا ماند روز شکار
۲
دوان آمدش گلهبانی به پیشبه دل گفت دارای فرخنده کیش
۳
مگر دشمن است این که آمد به جنگز دورش بدوزم به تیر خدنگ
۴
کمان کیانی به زه راست کردبه یک دم وجودش عدم خواست کرد
صفحهٔ ۱ از ۴