خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۳۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا کمان ابروش از چرب نرمی دلکش استدر صف مژگان نگاهش تیر روی ترکش است
۲
هر که خالی شد زخود لبریز کیفیت بودهر حبابی پیش ما جام شراب بیغش است
۳
هر قدر پختم خیالش همچنان خام است خامکار چشم و دل همانا کار آب و آتش است
۴
هر قدر در راحت افتد نفس طغیان می کندبستر نرمی چو یابد شعله شعله از خس سرکش است
صفحهٔ ۱ از ۲