شعر را زندگی کن
خلوتی با جویای تبریزی

شمارهٔ ۳۵۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آه کامشب محتسب آب رخ میخانه ریختخون عشرت بر زمین بسیار بیرحمانه ریخت
۲
تا به دام عشق او آرام گیرد مرغ دلدیده ام از قطره های اشک آب و دانه ریخت
۳
خون آدم ریختن بر خاک پیش خوی اوستآنقدر آسان که گویی باده در پیمانه ریخت
۴
واله لولی وشی گشتم که چون شد گرم رقصگرد غم از دل به دست افشاندن مستانه ریخت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth