خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۳۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به عاشقان نه از امروز بر سر جنگ استکه کین ما به دلش چون شراره در سنگ است
۲
فتد ز چشم تو بر حلقه های زلف شکستبه سایهٔ خودش این مست بر سر جنگ است
۳
نفاق و تفرقه زیر سر زبان باشدنوای بزم خموشی همه یک آهنگ است
۴
همیشه جلوهٔ او در لباس بی رنگی استقبای رنگ به بالای حسن او تنگ است
صفحهٔ ۱ از ۳