خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۵۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پای بر آسودگان خواب راحت می زندقامت آن شوخ پهلو بر قیامت می زند
۲
ترسم از رخسارش آب و رنگ ریزد بر کنارحسن سرشارش ز بس موج طراوت می زند
۳
کام بر می دارد از کیفیت صاف طهورهر که شبها تا سحر جام ندامت می زند
۴
گوییا از خوبنهای دل شکستن غافل استآنکه بر مینای ما سنگ ملامت می زند
صفحهٔ ۱ از ۲