خلوتی با سعدی
بخش ۳۰ - حکایت درویش صادق و پادشاه بیدادگر
باب اول در عدل و تدبیر و رای
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شنیدم که از نیکمردی فقیردل آزرده شد پادشاهی کبیر
۲
مگر بر زبانش حقی رفته بودز گردنکشی بر وی آشفته بود
۳
به زندان فرستادش از بارگاهکه زورآزمای است بازوی جاه
۴
ز یاران کسی گفتش اندر نهفتمصالح نبود این سخن گفت، گفت
صفحهٔ ۱ از ۶