شعر را زندگی کن
خلوتی با جویای تبریزی

شمارهٔ ۷۵۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به رنگ شمع بگدازد ز سوز سینه ام تیرشچو موج باده گردد آب خون آلوده شمشیرش
۲
نبیند در لحد هم کشتهٔ مژگانش آسایشکه باشد هر کف خاکی به پهلو پنجهٔ شیرش
۳
به راه انتظار ناوکش خون دل حسرتچکد چون بخیه های زخم از مژگان نخجیرش
۴
چنان سنگین ز گرد کلفت خاطر بود آهمکه چون آرم به لب از سینه باشد شور زنجیرش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth