خلوتی با سعدی
بخش ۱۱ - حکایت
باب دوم در احسان
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یکی در بیابان سگی تشنه یافتبرون از رمق در حیاتش نیافت
۲
کله دلو کرد آن پسندیده کیشچو حبل اندر آن بست دستار خویش
۳
به خدمت میان بست و بازو گشادسگ ناتوان را دمی آب داد
۴
خبر داد پیغمبر از حال مردکه داور گناهان از او عفو کرد
صفحهٔ ۱ از ۳