خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۹۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بزم رقصی زا ن نگار سیمبر می خواستیمپیچ و تاب زلف با موی کمر می خواستیم
۲
تا زبان شکوهٔ بیداد را سامان دهیمغنچه آسا یک بغل لخت جگر می خواستیم
۳
می کند فیض ریاضت نفس کافر را علاجاز شکست خویش بر دشمن ظفر می خواستیم
۴
تا نیفشانندش از دامان دلها چون غبارنالهٔ جوشیده از جیب اثر می خواستیم
صفحهٔ ۱ از ۱