خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۹۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو و نامهربانی و به قصد ما میان بستنمن و از جان و دل، دل بر خدنگ جانستان بستن
۲
در آتش ریشه اش مانند نخل شعله جان داردسمندر را سزد بر سرو آهم آشیان بستن
۳
پی قتلم که عمری شد هلاک آن بر و دوشمبه رنگ غنچه رنگین است دامن بر میان بستن
۴
تو ترک جور کمتر کن که پیمان محبت رانمک دارد گسستن از تو و از بیدلان بستن
صفحهٔ ۱ از ۲