خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۱۰۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بسکه در شادی و غم با خلق یک رنگ است کوهبا نوای مطرب و شیون هم آهنگ است کوه
۲
پای جرات بر زمین افشرده با تیغ و کمربا پلنگ چرخ گویی بر سر جنگ است کوه
۳
آسمانی خورد گویا غوطه در خون شفقاز وفور لاله و گل بسکه خوش رنگ است کوه
۴
از ضعیفی گرچه وزن یک پرکاهم نماندمعنیم را نیک اگر سنجد پا سنگ است کوه
صفحهٔ ۱ از ۲