شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۱۰۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بسکه به دل می زنم سنگ که دلدار رفتکار دل از دست شد دست هم از کار رفت
۲
حال چه پرسی زمن از هجر سوختکار به مردن کشید قصه ز گفتار رفت
۳
بود مرادم که زود شب بشود روز وصلکی به مراد کسی چرخ ستمکار رفت
۴
عمر گرانمایه رفت هجر در آمد زدرپای گریزم نماند قوت رفتار رفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth