خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۱۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هفتاد سال شد که دل من در آتش استمی سوزد و هنوز بدین سوختن خوش است
۲
عیبم مکن که رفت ز دستم عنان دلمن پیر و ناتوان و هوس تند و سرکش است
۳
از بسکه نازک است دل آن بهار حسنز آمد شد نسیم سحرگه مشوش است
۴
جانم فدای آدمیی کو فرشته خوستورنی به حسن هرکه تو بینی پری وش است
صفحهٔ ۱ از ۲