خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۱۵۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز بس کز سست پیوندی گهش صلحست و گه جنگ استمرا از قطع وصل او گرهها در دل تنگ است
۲
نمی گویند یاران شکر وصلش وه چه میدانندمن محروم میدانم که ایشان را چه در جنگ است
۳
چو لعل از حسرت آن لب دلم شد غرق خون آخرکسی تا کی خورد حسرت دل آدم نه از سنگ است
۴
حریفان جمله محرم در حریم کعبه وصلشمن وامانده محرومم که پای آرزو لنگ است
صفحهٔ ۱ از ۲