خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۱۵۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ببین که کار من از غم چه سخت افتادستکه دل ز دیده برون لخت لخت افتادست
۲
ز آفتاب تو هر ذره شمع وصل افروختچراغ خلوت ما تیره بخت افتادست
۳
چنین که پنبه خونین زداغ ما افتدعجب که برگ خزان از درخت افتادست
۴
به عشق چاره جان ساز کاندرین طوفاننه عاقل است که در فکر رخت افتادست
صفحهٔ ۱ از ۲