شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۱۸۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر کرا حسنی بود آیینه دار روی اوستهرکه دارد بوی عشقی از سگان کوی اوست
۲
فتنه پیران نه تنها شد که طفل مکتبیچون الف گوید مرادش قامت دلجوی اوست
۳
عشق خود یاری دهد یعنی که کار کوهکنقوت بازوی عشق است این نه از بازوی اوست
۴
دیدنش جان بخشد اما زهر چشمش میکشدزهر و تریاکی عجب با نرگش جادوی اوست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth