شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

بخش ۴ - حکایت طبیب و کرد

باب پنجم در رضا

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شبی کُردی از دردِ پهلو نخفتطبیبی در آن ناحیت بود و گفت
۲
از این دست کاو برگ رَز می‌خوردعجب دارم ار شب به پایان بَرَد
۳
که در سینه، پیکانِ تیرِ تتاربه از ثقلِ مأکولِ ناسازگار
۴
گر افتد به یک لقمه در روده پیچهمه عمرِ نادان بر آید به هیچ
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth