شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۲۹۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گاه گاهم خانه از برق وصالش روشن استلیک تابروی نظر میافکنم در رفتن است
۲
غارت دین میکند مژگان اومن چون کنمکاندرین ره هر سر مویی مرا یک رهزن است
۳
ایکه پنداری چو فانوس آتشم در پیرهنشعله ور جانست چون شمعم که در پیراهن است
۴
عارض خوی کرده ات ای گل ز گوهر خرمنی استچشم از مژگان پرنم خوشه چین خرمن است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth