شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۲۹۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هرکه برخاست ز سودای تو بر جا ننشستتا نیفکند بپای تو سر از پا ننشست
۲
عرصه کوی تو صحرای قیامت باشدزانکه هرگز ز سر کوی تو غوغا ننشست
۳
گرچه عمری بنشستم بسر راه امیدجز سگ کوی تو کس با من شیدا ننشست
۴
دل مجنون نه بدیوانگی از خلق رمیدعقل او بود که با مردم دانا ننشست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth