خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۳۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کشتهٔ تیرت که ازوی استخوانها مانده استگرچه خود رفت از میان اما نشانها مانده است
۲
حسرت درد تو با من ماند و جان و دل نماندشکر ایزد گرچه آنها رفت اینها مانده است
۳
گر پرد بر خاک ما مرغ هوا گردد کباببس که در خاکستر ما سوز جانها مانده است
۴
تا ابد عشق من و حسن تو ماند در میانزانکه در هر گوشه از ما داستانها مانده است
صفحهٔ ۱ از ۲