خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۳۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دید چشمم پای او بر خاک و خاک ره نگشتخاک در چشمم چرا خاک ره آن مه نگشت
۲
تا ندادم جان، طبیب دل نیامد بر سرمکس طبیب دردمندان حسبه لله نگشت
۳
من نه آن مردم که کس از حال خود آگه کنممردم از درد و کسی بر درد من آگه نگشت
۴
وه که آن سنگین دل کافر نهاد از خشم و نازصد رهم کشت و پشیمان از جفا یک ره نگشت
صفحهٔ ۱ از ۲