خلوتی با سعدی
بخش ۴ - حکایت
باب ششم در قناعت
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یکی را تب آمد ز صاحبدلانکسی گفت شِکَّر بخواه از فلان
۲
بگفت ای پسر تلخی مردنمبه از جور روی ترش بردنم
۳
شکر عاقل از دست آن کس نخوردکه روی از تکبر بر او سرکه کرد
۴
مرو از پی هر چه دل خواهدتکه تمکین تن نور جان کاهدت
صفحهٔ ۱ از ۳