خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۴۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش از دیرم ملک در حلقه او را بردناگه آن بت پیش چشمم آمد آنها باد برد
۲
عشق او بازی ببازی دست عقلم تاب دادشوخی شاگرد آخر پنجه استاد برد
۳
سالها پرورد یوسف را بجان یعقوب زارچون عزیز مصر گشت اورا تمام از یاد برد
۴
من غلط کردم که اول ره ببستم بر سرشکقطره قطره سیل گشت و خانه از بنیاد برد
صفحهٔ ۱ از ۲