خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۴۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کجا با آن طبیب جان حریفان حال من گویندکه گر باشد مجال او حدیث خویشتن گویند
۲
نسوزد دل بدرد کس مگر اورا که دردی هستمرا جان سوزد از جایی سخن از کوهکن گویند
۳
کجا سرو آن زبان دارد که گوید چون قد یارممگر آن بی زبان را مردم از بالا سخن گویند
۴
برآید خشک لب چون من دهان غنچه گر با اوحدیث آتش انگیز تو ای شیرین دهن گویند
صفحهٔ ۱ از ۲