شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۴۷۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از گرد راه دل بامید تو شاد بودکایی مگر سوار دریغا که باد بود
۲
مردم چو قصد پرسش من کردی ای طبیبقصد تو خود هلاک من نا مراد بود
۳
نگشود از ابروی تو دلم گرچه زان کمانچشم امید منتظر صد گشاد بود
۴
ساقی من آن نیم که تو جامی مگر دهیاین جرعه شراب ز یاران زیاد بود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth