خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۴۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر بعد عمری یکنفس ما را نظر سویش بودکی را مجال یک نظر از تندی خویش بود
۲
مژگان پرخون عاشقش گل را چه بیند کز جگرچون ارغوان پَرگالهای بر هر سر مویش بود
۳
آن گلشن خوبی که در نگشود بر باد صباگویا نمیخواهد که کس آسوده از بویش بود
۴
لاف محبت چون زنم چون ننگ ناید از منشآنکس که گر خواند سگم ننگ از سگ کویش بود
صفحهٔ ۱ از ۲