شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۵۰۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شوخی که خون من چو می ناب می‌خوردشاخ گلی است کز دل من آب می‌خورد
۲
هرگه فکند بر گل رخ زلف تابدارما را چو شمع رشته جان تاب می‌خورد
۳
دل با خراش ناوک او خوش بود مراعود آن زمان خوش است که مضراب می‌خورد
۴
باور مکن که گوشه‌نشین گشت چشم اومست است و می به گوشه محراب می‌خورد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth