شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۵۲۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گفتم که جان قربان کنم آن مه چو مهمان در رسدجان خود کجا ماند دمی کآن آفت جان در رسد
۲
صد جان بهر مویی رود بر باد اگر آن شاخ گلدر جمع سرمستان خود کاکل پریشان در رسد
۳
ایمرغ جان خود نامه بر موقوف قاصد هم مشوترسم که تا قاصد رسد ناگاه فرمان در رسد
۴
مارا گریبان گر درد از دست غم نبود عجبجایی که سرمستی چنین دست و گریبان در رسد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth