شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۷۳۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مشاطه تو جلوه ناز ای پسر بودطاووس را چه حاجت مشاطه گر بود
۲
با سایه همرهی نکنم شب بکوی توصاحب نظر ز سایه خود بر حذر بود
۳
گر سیل خون ز دیده فشانیم دور نیستماراکه از تو آنهمه خون در جگر بود
۴
ذوقی است کشته کشتن عاشق ز بهر توور جان دهد بپای تو ذوقی دگر بود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth