خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۸۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای ز خورشید رخت هر ساعتم سوزی دگرمهر تو سوزنده تر هر روز از روزی دگر
۲
بس نبودت خوی بدجانان که بهر سوز منمی نشینی هر دم از نو با بدآموزی دگر
۳
دل که در دست تو دادم به که نستانم ز توسینه پر حسرت چه جویم محنت اندوزی دگر
۴
ای ملول از دیدن من کی ملامت دادمیگر دلم خرسند گشتی از دل افروزی دگر
صفحهٔ ۱ از ۲