خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۹۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یار مستغنی و ما مستغرق دریای عشقآه از استغنای حسن و وای از استیلای عشق
۲
شد بعشق آن جوان موی سیاه من سپیدوز سر من یکسر مو کم نشد سودای عشق
۳
پرسش خون شهیدان روز محشر گر کنندصد قیامت هر طرف برخیزد از غوغای عشق
۴
شد دل مجنون ز من سرچشمه آب حیاتمیخورد آب از دل من آهوی صحرای عشق
صفحهٔ ۱ از ۲