شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۱۰۲۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هرگز از بخت نیامد قدحی در دستمکه به دیوانگی عاقبتش نشکستم
۲
وه که چندان به رخ جام من باده پرستروزن دیده گشادم که در دل بستم
۳
خواهم آن کنج فراغت که کس از دشمن و دوستنکند یاد که من نیست شدم یا هستم
۴
گرد آن شمع چو پروانه بسی گشتم لیکتا به هستی خود آتش نزدم ننشستم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth