خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۱۱۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن جوان عاجز کش و من ناتوانی اینچنینچون کشم پیرانه سر جور جوانی اینچنین
۲
گه کند خندان چو شمع از وصل و گه گریان ز هجرتا زمانی آنچنان سوزم زمانی اینچنین
۳
ابرویش با من بقصد جان کمان زه کرده استچون کشد بازوی بی زورم کمانی اینچنین
۴
جان بیمارم که دایم بسته درد و غم استگر رود گور و چه میخواهم ز جانی اینچنین
صفحهٔ ۱ از ۲