شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۱۳۷۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
صوفی تو نیی صافی از عشق چه میلافیکاین عشق نمی بندد بی آینه صافی
۲
خوش آنکه طبیب من آمد بسر خستهمیداد ز لب شربت میخواند هوالشافی
۳
گفتم که تو چون عیسی گر مرده کنی زندهحاجت بدعا نبود هرچند بود کافی
۴
مشتاقترم هر دم ساقی به می وصلتبر تشنه مستسقی دریا نبود وافی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth