شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

غزل شمارهٔ ۱۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آن را که جای نیست همه شهر جای اوستدرویش هر کجا که شب آید سرای اوست
۲
بی‌خانمان که هیچ ندارد به جز خدایاو را گدا مگوی که سلطان گدای اوست
۳
مرد خدا به مشرق و مغرب غریب نیستچندان که می‌رود همه ملک خدای اوست
۴
آن کز توانگری و بزرگی و خواجگیبیگانه شد به هر که رسد آشنای اوست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth