خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر سر آنم که پای صبر در دامن کشمنفس را چون مار خط نهی پیرامن کشم
۲
بس که بودم چون گل و نرگس دو روی و شوخ چشمباز یکچندی زبان در کام چون سوسن کشم
۳
بس که دنیا را کمر بستم چو مور دانه کشمدتی چون موریانه روی در آهن کشم
۴
روح پاکم چند باشم منزوی در کنج خاکحور عینم تا کی آخر بار اهریمن کشم
صفحهٔ ۱ از ۲