خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۵۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شبی در خرقه رندآسا، گذر کردم به میخانهز عشرت میپرستان را، منور بود کاشانه
۲
ز خلوتگاه ربانی، وثاقی در سرای دلکه تا قصر دماغ ایمن بود ز آواز بیگانه
۳
چو ساقی در شراب آمد، به نوشانوش در مجلسبه نافرزانگی گفتند کاول مرد فرزانه
۴
به تندی گفتم آری من، شراب از مجلسی خوردمکه مه پیرامن شمعش، نیارد بود پروانه
صفحهٔ ۱ از ۳