خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نوید التفات شوق دادم از بلا جان راکمند جذبه طوفان شمردم موج طوفان را
۲
پرستارم جگر درباخت یارب در دل اندازشز بی تابی به زخمم سرنگون کردن نمکدان را
۳
چنان گرم ست بزم از جلوه ساقی که پنداریگداز جوهر نظاره در جامست مستان را
۴
ندارم شکوه از غم با هجوم شوق خرسندمز جا برداشت جوش دل همانا داغ هجران را
صفحهٔ ۱ از ۵