خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
غمت در بوته دانش گدازد مغز خامان رالبت تنگ شکر سازد دهان تلخ کامان را
۲
قضا در کارها اندازه هر کس نگه داردبه قطع وادی غم می گمارد تیزگامان را
۳
ز هستی پاک شو گر مرد راهی کاندرین وادیگرانیهاست رخت رهرو آلوده دامان را
۴
دماغ فتنه می نازد به سامان رسیدن هاطلوع نشئه گرد راه باشد خوش خرامان را
صفحهٔ ۱ از ۳