شعر را زندگی کن
خلوتی با غالب دهلوی

شمارهٔ ۲۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
قضا آیینه دار عجز خواهد ناز شاهی راشکستی در نهادستی ادای کجکلاهی را
۲
طبیعی نیست هر جا اختلاط، از وی حذر خوشترکم از سوزنده آتش نیست آب گرم ماهی را
۳
ز رخت خوابم آتشپاره ها رفته ست می داندتبم در لرزه افگنده ست باد صبحگاهی را
۴
نماند از کثرت داغ غمت آن مایه جا باقیکه داغی در فضای سینه اندازد سیاهی را
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth