خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۳۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آشنایانه کشد خار رهت دامن ماگویی این بود ازین پیش به پیراهن ما
۲
بی تو چون باده که در شیشه هم از شیشه جداستنبود آمیزش جان در تن ما با تن ما
۳
سایه و چشمه به صحرا دم عیسی دارداگر اندیشه منزل نشود رهزن ما
۴
تا رود شکوه تیغ ستم آسان از دلبخیه بر زخم پریشان فتد از سوزن ما
صفحهٔ ۱ از ۳