خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
لرزه دارد خطر از هیبت ویرانه ماسیل را پای به سنگ آمده در خانه ما
۲
تفی از برق بلا تعبیه دارد در خویشدهن خاک کند آبله از دانه ما
۳
چشم بر تازگی شور جنون دوخته استدر خزان بیش بود مستی دیوانه ما
۴
می به اندازه حرام آمده ساقی برخیزشیشه خود بشکن بر سر پیمانه ما
صفحهٔ ۱ از ۳