خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفتم به روزگار سخنور چو من بسی ستگفتند اندرین که تو گفتی سخن بسی ست
۲
معنی غریب مدعی و خانه زاد ماستهر جا عقیق نادر و اندر یمن بسی ست
۳
مشکین غزاله ها که نبینی به هیچ دشتدر مرغزارهای ختا و ختن بسی ست
۴
در صفحه نبودم همه آنچه در دلستدر بزم کمترست گل و اندر چمن بسی ست
صفحهٔ ۱ از ۳