شعر را زندگی کن
خلوتی با غالب دهلوی

شمارهٔ ۱۶۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بتان شهر ستم پیشه شهریارانندکه در ستم روش آموز روزگارانند
۲
برند دل به ادایی که کس گمان نبردفغان ز پرده نشینان که پرده دارانند
۳
به جنگ تا چه بود خوی دلبران کاین قومدر آشتی نمک زخم دلفگارانند
۴
نه زرع و کشت شناسند نی حدیقه و باغز بهر باده هواخواه باد و بارانند
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth