خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۱۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آنان که وصل یار همی آرزو کنندباید که خویش را بگدازند و او کنند
۲
وقتست کز روانی می ساقیان بزمپیمانه را حباب لب آب جو کنند
۳
می نالی از نیی که به ناخن شکسته انداین وای ناخنی به دلت گر فرو کنند
۴
دیوانه وجه رشته ندارد مگر همانتاری کشد ز جیب که چاکی رفو کنند
صفحهٔ ۱ از ۳