شعر را زندگی کن
خلوتی با غالب دهلوی

شمارهٔ ۲۸۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جنون مستم به فصل نوبهارم می‌توان کشتنصراحی بر کف و گل در کنارم می‌توان کشتن
۲
گرفتم کی به شرع ناز زارم می‌توان کشتنبه فتوای دل امیدوارم می‌توان کشتن
۳
به جرم این که در مستی بیابان برده‌ام عمریبه کوی می‌فروشان در خمارم می‌توان کشتن
۴
به هجران زیستن کفر است خونم را دیت نبودچراغ صبحگاهم آشکارم می‌توان کشتن
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth