خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۳۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کافرم گر از تو باور باشدم غمخوارییآزمند التفاتم کرده ذوق خواریی
۲
از کنار دجله آتشخانه چندان دور نیستکشتی ما بر شکستن زد درستان یاریی
۳
شاد باش ای غم ز بیم مرگم ایمن ساختیگشت صرف زندگانی، بود گر دشواریی
۴
رشک نبود گر خدنگت جانب دشمن گرفتدر دم ساطور پنهانست زخم کاریی
صفحهٔ ۱ از ۳